عاشق تو بودن برام افتخاره

عاشق تو بودن برام افتخاره
اگه تو نباشی دلم بی قراره
دلم بی قراره واسه با تو بودن
می خوام که دستات و بگیرم دوباره
ستاره ی من شو تو شبای سردم
نیستی که ببینی چقدر پر دردم
کجایی عزیزم دنبالت بگردم
بی تو تک و تنهام چاره ای ندارم
از غم نبودت همیشه بیمارم
تو خاطراتم باش تو من و باور کن
حیف که دیگه نیستی
اینجا با من سر کن
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:37 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید

اگر خوشبختی را برای یک روز می
خواهید:به پیک نیک بروید
اگر خوشبختی را برای یک هفته می
خواهید:به تعطیلات بروید
اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید :ازدواج کنید
اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید :ثروت به ارث ببرید
اگر خوشبختی را برای یک عمر کی خواهید:یاد بگیرید ،کاری را که انجام
میدهید ،دوست داشته باشید
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 2:13 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
ممنونتون میشم
سلام دوستان من . ازتون یه خواهشی دارم اونم که برا آبجیم دعا کنید که هرچه زود تر خوب بشه
دعا کنید ممنونتون میشم
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 10:50 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
اسمش را می گذاریم دوستی مجازی

اسمش را می گذاریم دوست مجازی
اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته
خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد
وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش
نگرانش می شوم
دلتنگش می شوم
وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود
مطمئن می شوم که حقیقیست
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد...!
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 14:54 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
عاشق شدن مثل پریدن از یه ساختمون بلنده
زمستون و روزای برفیش واسم سرد نیستن... تا وقتی خاطرات گرمت همرامه
--------------------------------------------------------------------------
کاش می تونستم تو رو مثل مطالبی که چند لحظه پیش واسه امتحان خونده بودم، فراموش کنم!
-------------------------------------------------------------------------
تقریبا همه رو متقاعد کردم که دیگه دوستش ندارم، حالا وقتشه که خودم رو متقاعد کنم!
-------------------------------------------------------------------------
کاش شهامتش رو داشتم و می اومدم باهات حرف می زدم، شاید حالا به جای اون پسره زشت، من دوست پسرت بودم!
-------------------------------------------------------------------------
حتی اگه می دونستم که قراره قلبم رو بشکونی و منو تنها بذاری، بازم عاشقت می شدم!
-------------------------------------------------------------------------
عاشق شدن مثل پریدن از یه ساختمون بلنده... مغزت میگه: حماقته! در حالی که قلبت میگه: پرواز کن، تو می تونی!
-------------------------------------------------------------------------
کریستف کلمب امریکا رو کشف کرد، آیزاک نیوتن جاذبه رو کشف کرد و من تو رو کشف کردم که به نظرم از بقیه کشف ها مهمتره!
--------------------------------------------------------------------------
یه توصیه: مراقب خودت باش! یه خواهش: منو فراموش نکن! یه دروغ: دوستت ندارم! و یه حقیقت: دلم تنگ شده برات
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 1:1 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
دارم دق میکنم تحمل ندارم
دارم دق میکنم تحمل ندارم
دیگه خسته شدم دارم کم می آرم
دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم
همش فکر توام همش بیقرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم فدای تو چشام
دلم داره واسه تو پر پر می زنه
تو رفتی و هنوز خیالت با منه
بدون تو کجا برم کنار کی بشینم
تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم
تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده
به کی بگم یکم نازم کنه که بهم نخنده
بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم
تو این دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم
به جون چشامت از تموم این زندگی سیرم
تو که نیستی همش آرزو میکنم بمیرم
دیگه واقعا تنها شدم(حرف دلم بود)
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 10:55 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم
زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه توبود.
زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود.
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود.
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود.
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود.
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود.
زیباترین اعترافم عشق تو بود...!!!
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 15:8 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران
سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند
التماسی سرد وجودم را آتش می افکند
به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم
چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود
عجب!
خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد
شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم
و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم
همچون تو صدای قلب ها را نشنیدم
تنها به جرم محبت؟؟!!
[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 11:24 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 16:57 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
شبها که طلوع می کند خورشید
شبها که طلوع می کند خورشید
به خستگی ها سپاس می گویم
بی شمارش دقیقه ها
در تردد رویا شناور می مانم
تا دیری دیگر
تا غروب خورشید در صبح
شب هاکه می گشاید راز
از پس پشت خاطره ها
چیزی نو زاده می شود هر دم
به آغازیدن ها سپاس می گویم
شب ها حس می کنم هستم
و در لا به لای وجودم
حس می کنم که هنوز هستی
در سکوتی نه چندان دلچسب
با نگاهی نه چندان بی درد
به خاطر بودنت سپاس می گویم!
[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 12:42 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
عشق چیست؟
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.
به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.
به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.
به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.
به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چیست؟
اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 0:28 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
عشق
عشق
عشق نمی پرسد تو کی هستی؟
فقط میگه :تو مال منی
عشق نمی پرسد اهل کجایی؟
فقط میگه :تو قلب من زندگی میکنی
عشق نمی پرسد چه کار میکنی؟
فقط میگه :باعث میشی قلب من به ضربان بیفتد
عشق نمی پرسد چرا دور هستی؟
فقط میگه :همیشه با من باش
عشق نمی پرسد دوسم داری؟
فقط میگه :دوست دارم
[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 21:23 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
خداحافظی
خداحافظی گریه دریک غروب
خداحافظی رنگ دشت جنــوب
خداحافظی دردیـک کـوله باره
خداحافظی نـالـه یـک قـطـاره
یه خط یادگاری رودیوارنوشتم
دلوجا گذاشتـم بـریـدم گـذشتـم
دوتاقطره اشک رو یک شیشه حیرون
یکی گریه من یکی ماله بـارون
چه غمگینه جاده چه بیرحمه رفتن
جدامیشم ازتوجدامیشی از من
یه قلب مسافر یه مرغ مهاجر
بـایه دفـترازخــاطـرات قـدیمـی
جـدا میـشه از لـحظـه های صمیمـی
[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 21:12 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
عشق وطن
تا خیالت به سرم میزنه گریم
میگیره دل
تنگم داره بی تو میمیره
[ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 11:13 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
واژه ها ...
واژه ها ...
تنها ...
بوی عطر سنگینی را
می دهند
که حضور تو را
در دلم اعلام می کنند !
هیچ واژه ای تو را
بی غلط نخواهد سرود
در احساسی ...
که از تو می بوید !
که از تو می بوید !
[ شنبه بیست و هفتم آذر 1389 ] [ 11:29 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
بارون
امروز بارون اومد اومد و دل همه رو شست ...
رفتم زیر بارون و یک عالمه به آسمون نگاه کردم با خودم گفتم
حالا که بارون از آسمون به این زیبایی دلش میاد جدا بشه ...
من چرا از کسی که سر تا پا چرکه جدا نشم ؟؟؟؟؟

[ پنجشنبه هجدهم آذر 1389 ] [ 17:2 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
گفتم : تو شـیرین منی.
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟
گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
[ پنجشنبه هجدهم آذر 1389 ] [ 16:58 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
دفتر عشـــق كه بسته شـد
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
[ سه شنبه دوم آذر 1389 ] [ 20:6 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
دیدی آخر ای همه دنیای دل

دیدی آخر ای همه دنیای دل
ای همه سرمایه ی سودای دل
در وجودم آتشی افروختی
با محبت تار و پودم دوختی
همدمی در خلوت شبهای من 
شادی روح و دل تنهای من
در تو معنای صفا را یافتم
گشتم عمری تا وفا را یافتم
ای نگاهت گرمتر از باده ها
ای دلت پاکیزه چون سجاده ها
ذره ام خورشید بی همتا تویی
قطره ای اشکم شبنم دریا تویی
تا به دل درد آشنایی می کنی
بر وجود من خدایی می کنی...
[ سه شنبه دوم آذر 1389 ] [ 19:53 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]
هم درد مرا تسکین
تو هم درد مرا تسکین نخواهی داد ٬ می دانم ....
فقط آرامشم را میدهی بر باد ٬ می دانم....
علی رغم تمام لحظه های آشنایی مان....
تو هم روزی نخواهی کرد از من یاد ٬ می دانم....
و حتی میرسد روزی که وقتی صحبت از من شد....
تو خواهی گفت:"از آن دیوانه دل٬فریاد!" می دانم....
[ شنبه بیست و نهم آبان 1389 ] [ 12:20 ] [ ღ شعیبღ ]
[
]